Thursday, December 23, 2010

احساساتِ مشقی

یه بالش غیرز اونکه زیر سرم میزارم دارم، اسمش فُلانه... فُلان نه ها، اسمش "فُلان" نیس. یعنی اسمِ خاص داره.. گاهی اوقات صداش میکنم با صدای بلند. زیاد نگاش نمیکنم. اکثرا با جشای بسته حرف میزنم باهاش. میخوابم محکم بغلش میکنم. همش باهاش مهربونم فقط. هیچ‌وخ غر نمیزنم... ایراد نمیگیرم... دعوا نمیکنم... حتی وختایی که دلم میخواد.‏
چن شبه میزارمش پایین پام (فاصله‌ی بین کفِ پام و انتهای تخت). نه اینکه باهاش قهر باشم، نه. الان دیگه فقط واسم یه "بالش"ه

No comments:

Post a Comment